احمدآباد

احمدآباد شهری با مردمانی دیندار و پر افتخار با تاریخ 1500ساله در دل کویر

با سلام ... ورود شمارا به وبلاگ احمدآباد خوش آمد میگویم ... در این جنگ نرم وظیفه مجموعه فرهنگی این است که هنر را تمام عیار و با قالبی مناسب به میدان آورد تا اثرگذار شود. مقام معظم رهبری

متن وصیتنامه شهید:

حسن خزر فرزند:غلامرضا

بسم الله الرحمن الرحیم

همه از خدائیم و به سوی او بازگشت می کنیم

بنام خدا ، بنام آن خدائی که در مدت عمرم نتوانستم حتی شکر یک نفس کشیدنم را به جا آورم . خدائی که مهربانتر از هر کس برای ماست . و خدا فعلاً مرا تا در خانه خودش راه داده است ،آیا مرا بخانه راه بدهد یا ندهد؟ آن به خود خدا بستگی دارد ما که لیاقت شهادت نداریم ولی بخشش و لطف خدا زیاد است به حدی که نمی توانم فکرش کنم . ولی خوب وصیت می کنم . انشاء الله که این رحمت خدا شامل حال ما هم بشود وصیت کلاً هدف و خواسته های یک انسانی را که مرده یا شهید شده است مشخص می کند هدف من و ما و همه رزمندگان این است که ما بندگی خدا را می کنیم و خداوند ما را پاک آفریده و آزاد خلق کرده است و اگر منحرف شدیم بایستی زود براه بیائیم و راه اصلی را پیدا کنیم . ما معصوم نیستیم ولی می توانیم با فکر و کوشش پیرو معصومین باشیم . ما پیرو هابیلیانیم . پیرو پیغمبران خدائیم و لبیک گوی ندای هل من ناصر ینصرنی سیدالشهداء و رهبر آزادگان و بهتر بگویم رهبر آزاد مردان ، حسین بن علی (ع) می باشیم و می گوئیم لبیک ای مظلوم ترین انسانهای پاک ، ما نبودیم که تو را یاری کنیم ، ولی هستیم که دین تو را یاری کنیم و راه تو را ادامه بدهیم شاید بعضی ها فکر کنند که زن و بچه دارند و نبایستی به جبهه بیایند . من از آن برادران و آقایان سئوال می کنم که ، آیا امام حسین (ع) زن و بچه نداشت ؟ آیا جای زن و بچه امام حسین (ع) امن بود؟ او زن و بچه خود را در میان هزاران نامرد بی غیرت تنها گذاشت . ولی دینش را و قرآنش را تنها نگذاشت . شما که در شهر خودتان ناموس تان امن هست فکر اساسی بکنید. آن خداست که نگهداری خود ما و عیال ما را می کند. دین اسلام را یاری کنید. خودتان را به خداوند وصل کنید، راز نگهدار باشید ، وقت کم است ، انسان باشیم ، آدمی که به خدا پناه ببرد ، خطا نمی کند یا اینکه کم خطا می کند . این قسمت وصیت من عمومی بود و اما قسمت بعد به آنهائی که باور ندارند اسلام را و باور ندارند که درایران انقلاب اسلامی شده است به ایشان بگوئید باور کنند. به ایشان بگوئید بی جهد دست و پا نزنند . به ایشان بگوئید ماهی را از آب نترسانند . آرزوی ماهی که در خشکی افتاده باشد، آب است ارزش بندگان خدا رسیدن به خدا و شهادت است . خودتان را خسته نکنید، فکر نکنید و آدم شوید، و اگر هم بخواهید آدم شوید ، یا شما را آدم می کنند یا هر چه زودتر شما را به جهنم می فرستند ، اگر چه در هر شهری یک انسان مسلمان و پیرو انبیاء و اولیاء باشد با هزاران نفر از شما برابری می کند . این بود یک نصیحت من به شما و یا یک اخطارم به شما و اما وصیت خصوصی من به پدرم ، مادرم از من راضی باشید، من تمام سعی و کوشش خودم را کردم که درحق شماها محبت کنم و شماها را از خود راضی نگه دارم، ولی نتوانستم، حق شماها بیش از این بوده ، حق شماها بعد از حق خدا بود. ولی خوب سعی کردم و حالا از شما می خواهم، شمائی که این قدر بخشش کردید و زحمت مرا کشیدید باز هم این بخشش را بکنید و مرا ببخشید و از من راضی شوید . خواهران و برادرانم و ای همه آشنایان و دوستانم شما هم به همچنین . من همیشه بیاد شماها بودم و از خداطلب بخشش برای شما می کردم و همیشه دعا گوی شما بودم و از شما راضی هستم و خواهش می کنم که فکر کنید، به راه اشتباه نروید . فقط راه درست یک راه است و روشن و مستقیم است . آن هم صراط مستقیم است که هر روز چند دفعه از خدا می خواهیم که به آن راه هدایتمان کند. من امانتی بیش نبودم و گریه نکنید و اما خانواده ام ، خدمت همسران عزیزم فاطمه و معصومه یا معصومه و فاطمه و فرزندان عزیزم جبیب ، مریم ، اعظم ، حمیده اعضای خانواده ، همیشه من از خداخواسته ام کمکم کند تا اینکه کسی را اذیت نکنم و اگر بنا هست روزی کسی را اذیت کنم آن روز زنده نباشم . این سعی من بود ، این کوشش من بود و این خواسته من بود . و این هم که دو زن گرفتم به دلیل ضعفی داشتم که می بایست جبران می کردم و خیلی فکر کردم و ازخدا کمک خواستم و تمام آینده را پیش بینی می کردم ، مردم چه می گویند؟ سخت هست . همه اینها را می دیدم ولی این را هم می دیدم که دیگران نمی دیدند . که اگر چند نفر باشیم و همه هدفمان یک راه باشد و جهتمان یک راه باشد اختلافی وجود ندارد. و خدا به من اجازه می داد که این کار را بکنم . مردم اجازه نمی دادند . من هم بنده خدا بودم و به راهی که خدا گفته بود رفتم و سعی و کوشش خودم را کردم تا بین شما فرقی نگذارم و انشاء الله که نگذاشتم . شما اعضای خانواده همه در پیش چشم من یکی هستید ، مثل اعضای بدن خودم . همیشه گفته ام فقط یک شرط دارد، شرطش آن است که راهی را که خدا گفته است بروید و فکرتان ، فکر خدائی باشد. این خواهشی را که چند دفعه از شما کرده ام باز هم تکرار می کنم ، هر کاری را که در زندگی می خواهید بکنید ، ببینید آیا خدا در آن کار شما راضی هست ، بعد آن کار را انجام بدهید ، این بود شرطش . و یک خواهش دیگر من ، به بچه های من دروغ نگوئید . نگوئید پدرتان به سفر رفته است ، یا اینکه به مسافرت رفته است و یا اینکه از سفر برخواهد گشت . امثال این دلداریها که اغلب به بچه ها می دهند ، خواهشمندم شما ندهید. حقیقت را بگوئید ، پدرتان بنده خدا بود و اینقدر از خدا خواست و اینقدر نزد خدا گریه کرد تا لیاقت آن را به او بدهد ، و تا خدا به او اجازه بدهد که در راهی که بزرگان دین و انسانهای واقعی حرکت کرده اند ، حرکت کند. این گریه ندارد بلکه شب و روز باید از خدا بخواهیم تا ما را در راه انسانهای واقعی قرار دهد و این بسی باعث خوشحالی و خوشبختی است . وانشاء الله که خداوند این لیاقت را به ما می دهد و در این راه قرار می گیریم ، اگر شهید شدم که انشاء الله می شوم نه اینکه مفت و مجانی شهید بشوم ، بلکه برزمم ، بجنگم و نابود کنم کسانی را که می خواهد آزادی و اسلام را از مابگیرند ، و قرآن را و خانه خدا را و حرمین امامان ما را . من آزاد به دنیا آمدم و آزاد می میرم ، بگوئید پدرتان هدفش این بود و به جبهه های حق علیه باطل رفت ، از کردستان تا جنوب ، از جنوب تا غرب ، زیر گلوله های توپ ، تانک ، خمپاره ، فشنگهای دشمن را و انواع و اقسام سلاح های دشمن را بجان خرید و قطعه و قطعه شد ولی نگذاشت یک سر سوزن به اسلام عزیزش تجاوز کنند. و از شما خانواده ام و فرزندان عزیزم و خواهران و برادرانم علی الخصوص پسرم حبیب و تمام دوستانم می خواهم راه رهبران ما را ادامه دهید، که من هم سعی کردم ادامه دهم . و اما وصیت از لحاظ بدهکاری و طلبکاری که اینها را در نواری که به مدت 20 دقیقه می باشد ، همراه با حرفهای دیگری گفته ام و مال دنیائی من ، جز یک خانه چیز دیگری نیست ، گفتم تمام شما برای من یکی هستید ، شرطش را هم گفتم ، ولی این چیزی که هست ، زیر نظر روحانیت متعهد تقسیم کنید ، رضای خدا رضای من است . در سنین جوانی هر کس خطاهائی می کند منهم به مدت 5 ، 6 سال مسافرت و نادانی روزه هایم را نشده ام ، بعداً کفاره هایش را دادم و قضایش را می شدم که ناراحتی معده پیدا کردم و نتوانستم تمام روزه هایم را بگیرم . خجالت می کشم بگویم ولی چاره ای نیست می گویم ، 200 روزه قضا دارم ولی تمام نمازهای قضایم را خوانده ام . به امید اینکه گمراه نشویم خداحافظ شما هر چه کردید رهبر انقلاب را حسن خزر تاریخ 12/6/1362 تاریخ

اردکان عزام 15/5/1362

+نوشته شده در ساعت توسط مدیر