متن وصیتنامه شهید:

رضا حوله بافی فرزند:شعبانعلی

بسم الله الرحمن الرحیم

ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتاً بل احیاء عند ربهم یرزقون

کشته شدگان در راه خدا را مرده مپندارید بلکه آنها زنده اند و از پروردگارشان روزی می گیرند

با درود فراوان به رهبر کبیر انقلاب و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران امام خمینی و با سلام به روان شهدای حق و فضیلت از شهدای صدر اسلام تا شهید محراب آیت الله صدوقی و شهدای این حمله بزرگ خواستم چند کلمه ای با شما سخن بگویم قبل از هر چیز از شما مردم می خواهم که دست از روحانیت بر ندارید و تا آخرین قطره خون در یاری رهبر کوشا باشید . ای ملت قهرمان ایران و مردم شهید پرور اردکان شما چندین سال است که در عزاداریها یادی از امام حسین می کنید و هر روز و شب آرزوی کربلا می کردید و چون دستگاه جبار در آن کشور حکومت می کرد برای شما مؤثر نبود که بروید قبر حسین را در بغل بگیرید و این بود که در این زمان جوانان کشور با جان و خون خویش راه کربلا برای شما باز کرد، تا بتوانید مولا یتان علی (ع) و حسین (ع) و دیگر ائمه (ع) را زیارت کنید پس قدر این خونها را بدانید و مبادا از شهیدان غافل شوید و خدای نکرده پا از حریم جمهوری اسلامی بیرون گذارید . پس قدر خود عراق را آزاد کردیم تا شما بتوانید آزادانه به زیارت ائمه بروید ما به حسین (ع) در کربلا چنین خواهیم گفت که اگر حسین جان در روز عاشورا کسی به غریبی تو و هل من ناصر ینصرنی توپاسخ نداد امروز در ایران ما جوانان به فرزند تو که فرمود: هل من ناصر ینصرنی   پاسخ دادیم و نخواهیم گذاشت که او غریب بماند . به خدا قسم اگر شما مردم جان فشانی نمی کردی محال بود که ما بتوانیم 10 روز مقاومت کنیم من از شما ملت قدرانی می کنم و از شما می خواهم که دعا در حق امام کنید و خدای نکرده امام را تنها نگذارید و این برای من تجربه شد که ملت ایران ملت کوفه نیست که حسین را تنها بگذارند . شما ای ملت ایران دهان این منافقین از خدا بی خبر را بکوبید و هر جا هستند به مسئولین گزارش دهید . من چون تجربه ای ندارم از همین جا سخن با شما خواهران و برادران پایان می دهم و فقط آرزویم این است که امام را دعا کنید و راه ما شهیدان را ادامه دهید

ما زنده از آنیم که آرام نگیریم  موجیم که آسودگی ما عدم ماست و اینکه چند کلمه ای می خواستم با پدر و مادرم صحبت داشته باشم . ای مادر عزیزم سلام ، این آخرین سلامی است که با خط خودم می نویسم . مادر جان اگر من به شهادت رسیدم مادر جان مبادا گریه و زاری کنید که با گریه تو دشمن شاد می شود . ای مادر مهربان اگر من دیگر در پهلوی تو نیستم خدا هست . می دانم که تو برایم سختی کشیده اید . خواب به چشمت نمی رفت تا من خواب روم و می دانم با چه سختی مرا بزرگ کردید. مادرجان از تو می خواهم مانند مادر عون باشید که وقتی سر پسرش به نزد او می آورند سر را به طرف دشمن پرت می کند و می گوید من فرزندم را در راه خدا دادم مادر جان آرزو دارم هنگامیکه خبر شهادت مرا به تو دادند شادی کنید و لبخند تو مرا شاد می کند ای پدر جان سلام گرم مرا بپذیر و مرا حلال کن می دانم که اذیت به تو کردم و هر چه می گفتید گوش نمی کردم . از شما می خواهم که مرا ببخشید . پدرجان می دانم با خفت و خواری پول در آوردید و مرا تا 20 سال رساندید. انشاء الله من در روز قیامت تلافی می کنم . از برادرانم می خواهم که راه مرا ادامه دهند . برادرم علی گرچه تو از لحاظ جسمانی نمی توانید در جبهه فعالیت کنید . راه مرا از طریق پیام به دیگر دوستان من برسان و برادرم امیر می خواهم وقتی بزرگ شدی راه مرا ادامه دهید و از خواهرانم می خواهم مانند زینب باشم صبر داشته باشند . چند کلمه ای وصیت داشتم که برای شما بازگو می کنم . مرا در کنار شهدا به خاک بسپارید . میخواهم با آنها باشم می خواهم کسی در مرگ من گریه نکند و همگی شاد باشند مقدار پولی که از رجبعلی پورمداح می خواهم هر مقداری که خرجم است بردارند و بقیه را به پدرم بدهند چون او قوه مالی ندارد و پولی که از بابت خانه از برادرانم میخواهم به او بخشیده ام . عکس بزرگ مرا که در خانه است بر سر قبرم نصب کنید باضافه چند عکس دیگر که در جبهه انداختم .از پدرم می خواهم اگر پولی از بابت من به او دادند قبول نکند. چرا که من برای پول به جبهه نرفتم و فقط برای اسلام بود والله دیگر عرضی ندارم فقط شما صبور باشید. در خاتمه برای رهبر طول عمر خواهانم از دوستانم می خواهم هر پنجشنبه بر سر قبرم بیایند

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

پسر کوچک شما رضا

 

 



شهید رضا حوله بافی