احمدآباد

احمدآباد شهری با مردمانی دیندار و پر افتخار با تاریخ 1500ساله در دل کویر

با سلام ... ورود شمارا به وبلاگ احمدآباد خوش آمد میگویم ... در این جنگ نرم وظیفه مجموعه فرهنگی این است که هنر را تمام عیار و با قالبی مناسب به میدان آورد تا اثرگذار شود. مقام معظم رهبری

 

متن وصیتنامه شهید:

حسین فضلی فرزند:محمود

بسم الله الرحمن الرحیم

 سلام همسر عزیزم ، امیدوارم حالت خوب باشد حال فرزندمان فاطمه هم خوب باشد. امشب که دارم این چند کلام برایت می نویسم ساعت 45/9 دقیقه است و شاید یک ساعت هم به شروع عملیات باقی نمانده باشد و هر لحظه آماده انجام وظیفه می باشم و تعدادی ازبرادران به خواب رفته اند و من تصمیم گرفتم چند کلامی برایت بنویسم اکنون که معلوم نیست در این عملیات زنده بمانم یا نه ، از تو درخواست می کنم این مدتی که با هم زندگی کردیم اگر در زندگی کوتاهی یا رفتار تندی از من سر زده به بزرگی خود مرا ببخشی ، من که از تو راضیم و در این مدت یک سال و خرده ای که با هم بودیم بسیار زندگی خوشی داشتیم ، به جز مواردی که دخالتهای بیجا شاید ما را ناراحت می کرد و این هم از صبر تو ، اگر قرار بود آتشی روشن شود خاموش می شد. روی هم رفته به هر دومان خوش می گذشت و می دانم که برایت تحمل آن مشکل است ، یعنی تحمل جدائی ، ولی امیدوارم به خاطر آنکه من و هزاران شهید و اسیر و مفقود و مجروح ، به خصوص دایی عزیزت محمد دوست گرامی من صبر و تحمل نمائی که خداوند با صابران است. از پدر و مادرم و پدر و مادرت ، از اینکه بسیار به آنها زحمت دادم عذر خواهی کن و بگو مرا ببخشند و اگر کاری ، گرفتاری داشتی به برادرم علی بگو ، گرچه کار دارد ولی انجام می دهد و ما سه برادر جدائی همدیگر نمی توانستیم تحمل کنیم و در نزدیکیهای حمله با من با هم بودیم و با دایی علی و دیگر برادران احمدآبادی با هم بودیم و به من خیلی خوش می گذشت و امشب، شب سه شنبه تاریخ 20/12/1363 می باشد . امیدوارم اگر من کربلا را زیارت نکردم . شما به این آرزو برسید و این آرزوی بزرگی که هزاران شهید به راهش رفته اند و به حضرت سیدالشهدا پیوستند . از دایی حسن و حسین و حاجی غلامرضا و همسرش و علی و کلیه اقوام عذر مرا بخواه ، بخصوص برادرانم و خواهرم که در طول عمرم بسیار به من محبت کردند و پدر و مادرم که برایم زحمت فراوان کشیدند از همگی طلب عفو می کنم از اقوام ، همسایگان ، دوستان آنهائیکه حق بر گردن ما دارند اگر کسی طلبی از ما داشت پرداخت کنید که کارمان در آخرت زار نشود. خودت همسر خوبی بودی و باشی ، نمی خواهم یک دفعه نا محرم تو را ببیند و واجبات را خوب انجام ده ، کارهایی که اسلام و خدا می پسندند انجام ده و از غیر آن پرهیز کن و هر چه کردی فرزندم فاطمه را مواظبت و به راه اسلام تربیت کن و پیام خون من و هزاران شهید را به او برسان . در خاتمه 30000 تومان در وجه ماشین چک در کمد است 12 هزار تومان در بانک احمدآباد 6500 تومان در تیپ الغدیر که می فرستند و 2500 تومان در بانک اسلامی اردکان و حقوقی که از سپاه طلبکارم هر چه تو کردی وآخرت وزندگی تو بعد از من به اختیار خودت مورد رضایت خداوند و هر چه کردی فاطمه و با پدر و مادرم هر طور هست با هم مهربان باشید. و هروقت زیاد دلت برایم تنگ شد یاد بیاور بچه های یتیم فضل الله و رشیدی و همسر جوان ناکام دوست شهیدم حسنی را ، من از اینکه از قافله آنان عقب ماندم خجالت میکشم و تاسف می خورم و با دیگر خانواده های شهدا رفت و آمد داشته باش با مردم هرزه سر و کار پیدا نکن و به مادرت و مادرم کمک کن و راه زینب را بعد از شهادت اباعبدالله بپیمایی و پیام رسان خون شهدای انقلاب باش و من هر لحظه ای که به عملیات نزدیکترمی شود خوشحالتر می شوم و امیدوارم در آخرت در بهشت همدیگر را ملاقات نمائیم و با دایی محمد چون در کلاس درس در بهشت با هم باشیم و من امیدوارم که در این عملیات جواب موشکها و بمبها و انتقام خونهای ناحق ریخته را بگیریم که دل   خانواده های شهدا را شاد کنیم و در همین جا ترا بخدا می سپارم .

والسلام

[ ۱۳٩۱/٥/٢٤ ] [ ٦:۳۸ ‎ق.ظ ] [ احمدآباد ]

[ نظرات () ]