احمدآباد

احمدآباد شهری با مردمانی دیندار و پر افتخار با تاریخ 1500ساله در دل کویر

با سلام ... ورود شمارا به وبلاگ احمدآباد خوش آمد میگویم ... در این جنگ نرم وظیفه مجموعه فرهنگی این است که هنر را تمام عیار و با قالبی مناسب به میدان آورد تا اثرگذار شود. مقام معظم رهبری

متن وصیتنامه شهید:

حسین چوپانی فرزند:حسن

 بسم رب الشهداء و الصدیقین

گمان نکنید آنان که در راه خدا جهاد کرده اند و کشته شده اند مرده اند بلکه     زنده اند و در نزد خدای خویش روزی می خورند( قرآن کریم )

 با نوشتن این وصیتنامه کوچک و جزئی با دشمن کفر و مزدور حجت تمام می کنم و باآغوشی باز به استقبال شهادت می روم و شهادت دعوتی است به تمام هدایت شدگان در راه خدا و اما پدر و مادر مهربان ، امیدوارم که با شنیدن خبر شهادت من افتخار کنی افتخار به خاطر اینکه یکی از فرزندان خود را در راه خدا دادی و بدانی که پدر و مادرانی که در راه خدا چنین گذشتهایی داشته باشند و با شهامت استقامت کنند رستگارند، و اما خواهران و برادرم محمد و عروس مهربانمان معصومه و داماد گرامیمان حسن ، امیدوارم که خداوند همه شما را به راه راست هدایت کند و امیدوارم که همه شما از من راضی و خشنود باشید . با تمام دوستان و آشنایان خداحافظی میکنم و امیدوارم که مرا حلال کنند . به امید پیروزی اسلام در سراسر جهان به رهبری امام خمینی و درود بر روحانیت مبارز و این سربازان واقعی اسلام . پس ( انا لله و انا الیه راجعون  )   بازگشت ما به سوی خداست . من افسوس می خورم که چرا زودتر به این مکتب عزیز و اماممان آشنایی نداشتم . ای کاش خداوند بزرگ به من هزار جان میداد تا همه جانهایم را در راهش بدهم تا این جان دادنها یک خدمت کوچکی به اسلام کرده باشم . من امیدوارم که رهبر بزرگ انقلاب امام خمینی  بت شکن مرا حلال کند و امیدوارم که این جنگ هر چه زودتر به نفع سپاهیان اسلام به اتمام برسد . خداحافظ دیگر عرضی ندارم امیدوارم که اگر که خداوند مرا دوست داشت و به سوی خود هدایت کرد و به لقاء الله پیوستم، خداوند هم یک صبری به شما بدهد و اما ای مادر گرامی که شب تا سپیده دم خواب نرفتی و من تو را اذیت می کردم، نمی گذاشتم تو راحت باشی باید مرا ببخشی و اما ای پدر گرامی بعد از شهادت من افتخار کن و بگو الحمدالله که همچون پسری را داشتم و در نزد خداوند فرستادم و اما ای برادرم در شهادت من هیچ هراسی نداشته باش و خداوند را شکر کن که همچون برادر بی قابلی داشتم و در راه خدا دادم و اما ای خواهر کوچکم من از تو انتظار دارم که مثل رقیه باشی و از هیچ چیز نترسی و واهمه نداشته باشی  و اما ای خواهر بزرگم امیدوارم که مرا حلال کنی چون من شما را بسیار اذیت کرده ام و الان هم ناراحت هستم و امیدوارم که شما مرا ببخشید و اما ای داماد گرامی حسن امیدوارم مرا ببخشی چون من یک بار یک پاکت سیگار تو را بلند کردم و رفتم با بچه ها کشیدم و امیدوارم که اگر شهید شدم مرا حلال کنی و اما ای خواهرم مروارید امیدوارم که تو هم مرا ببخشی و حلالم کنی وبه محمد داماد هم بگوئید که مرا حلال کند و به پسر دائی هایم علی ، حسین ، حسن همه آنها بگو که مرا حلال کنند به دایی و زن دایی بگوئید که مرا حلال کنند و امیدوارم که تمام دوستان مرا حلال کنند  با تمام رفقایم در چاه افضل خداحافظی می کنم و امیدوارم که همه آنها هم مرا حلال کنند و اما در پایان یادم رفت که اسم عروس خودمان هم در وصیتنامه ام بنویسم امیدوارم که او هم مرا حلال کند و یادش به خیر روزی که با هم بودیم می گفتیم و میخندیدیم. دیگر عرضی ندارم.

 خدا حافظ

 

اردکان 

[ ۱۳٩۱/۱۱/۱ ] [ ٩:٥٧ ‎ق.ظ ] [ احمدآباد ]

[ نظرات () ]